قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2261
تاريخ الفي ( فارسى )
قوّت و شوكت و كثرت آن مقدار بودند كه تنها ايشان در اخذ بلاد روم كافى بودند ، چه جاى آنكه لشكر سلجوقيّه نيز همراه باشد . ابراهيم ينال از طغرل بيگ رخصت گرفته [ 267 الف ] به عزيمت غزو روم متوجّه آن صوب گشت و زياده از پنجاه هزار اتراك حشمنشين با او همراه شدند . و ابراهيم ينال از راه آذربايجان به ارزن روم « 1 » رفت و از آنجا به موضعى ، كه مشهور به ملاذگرد « 2 » بود ، رفته ميانهء ايشان مرات متعدّده محاربات عظيم واقع شد كه در بعضى اوقات روميان غالب مىآمدند و بعضى اوقات ديگر مسلمانان غالب مىآمدند . امّا آخر الأمر ، مسلمانان غالب مطلق آمده چندان از روميان به قتل رسانيدند كه از حصر و احصا بيرون بود . و جمعى كثير از بطارقهء روم اسير و دستگير شدند . از جملهء اعيان روم ، كه در دست ابراهيم ينال گرفتار شد ، ملك قاريط بود صاحب ولايت ابخاز « 3 » . او از براى استخلاص خود سيصد هزار دينار و ديگر از هدايا و نفايس ولايت مىداد ، امّا ابراهيم او را قبول نكرد و او را در بند نگاهداشت . القصّه ، ابراهيم آن مقدار از ولايات روم به تصرّف خود درآورد كه به جايى رسيد كه ميانهء او و قسطنطنيه ، دار الملك آن ولايت ، پانزده روز راه مانده . و از آن ولايات ، آن مقدار غنايم از اموال و اسير و اسب و استر و ساير نفايس به دست مسلمانان افتاد كه محاسب و هم از احصاى عشرى از معشار آن عاجز بود . و از جمله غنايم ، نوزده هزار زره رومى بود كه زبونترين آن پنج دينار مىارزيد . و صاحب الكامل التاريخ آورده كه غنايمى كه ابراهيم ينال از بلاد روم به دست آورده بود بر هزار گردون بار كرده بودند . و از جمله وقايع اين سال آنكه در ماه جمادى الاولى امير ابو كاليجار مرزبان بن بهاء الدّولهء ديلمى در مدينهء جناب « 4 » از اعمال كرمان وفات يافت . مدّت زندگانى او چهل سال و چند ماه بود و زمان حكومت او بر عراق عرب بعد از فوت برادرش جلال الدّوله چهار سال و دو ماه و بيست و پنج روز بود . و سبب رفتن او به كرمان در اين سال آن بود كه بهرام بن لشكرستان ديلمى ، اعمال كرمان را به مبلغى معيّن از امير ابو كاليجار متقبّل شده بود و قريب سه سال آن
--> ( 1 ) . ارزن روم : از شهرهاى مشرق تركيه است بر سر فلات ايران به آسياى صغير . « ارض روم » و « ارضروم » وجه تحريفى آن است . ( 2 ) . ملاذگرد . يا ملاذجرد شهرى نزديك اخلاط و نخجوان . ( 3 ) . م : انحار ؛ ق : ابحار ؛ ش : ايخاز . ( 4 ) . اين محل علاوه بر كتاب حاضر در الكامل ابن اثير ( ج 16 ، ص 251 ) ، المنتظم ناصرى ( ص 162 ) و حبيب السّير ( ج 2 ، ص 436 ) به صورت « جناب » ضبط شده است ، ولى در مراصد الاطّلاع ، مسالك الممالك اصطخرى ( ص 170 ) و سلجوقيان و غزّ در كرمان ( ص 2 و 3 ) به صورت « خناب » ثبت شده است . استاد باستانى پاريزى در ذيل اين كلمه مىنويسند : « . . . اين كلمه به صورت خناب و خناب با تشديد نون و جناب هر سه آمده است و مورّخين تعيين محل آن را نتوانستهاند . از آنجا كه باكالنجار [ - باكاليجار ] از طريق فارس به كرمان آمده و كرمان در تصرّف لشكر ترك بوده است ، بنده [ - دكتر باستانى پاريزى ] احتمال مىدهم كه مرگ باكالنجار در حدود سيرجان ، يعنى كوهستان پاريز ، و در محلى صورت گرفته باشد كه امروز در تلفظ عام به نام « خونو » و « خونويه » معروف است . . . » .